V E R A H R A M

قصه های یک شهرزاد روستائی

عکس من
نام:
مکان: Tehran, Iran

مي گويند متولد 24 خرداد 1355 است : نامش عليرضاست و محكوم است به زنده ماندن و زندگي ....شمالي ترين نقطه ي قلبش مال كسي است كه هرگز نفهميد كه چقدر دوستش دارد و سرنوشتي دارد پر از خطوط سرگردان ومبهم و منتظر كسي است كه روزي قرار است بيايد وبراي هميشه نزد او بماند .... و شما اي دوستان هرگاه به آرزويتان رسيديد دعايش كنيد . ... اين حرف هميشگي و اول و آخر اوست ورهرام

April 18، 2012

به حال چشم های همیشه آشنای کسی


با آنکه کمی دیر در دنیای پر هیاهوی آدم ها پا گذاشته ام  اما زودتر از همه  توانستم چشمهایم را در نگاه مهربان و مادرانه بی بی باز کنم....همه حق دارند به حال هم غبطه بخورند اما ............. من این حق را به خودم چند برابر میدهم .......... که به حال همه غبطه بخورم ........... به حال بی بی .......... به حال چشم های همیشه آشنای کسی ......... که هیچکسم نبود ......... و همه ی کسم شد .............. 
چقدر زیبا بود پیاده روی های من و تو ...........  اگر ....خستگی پاهای من میگذاشت ....سینما ....یک بلیط برای دونفر.....و منی که دلم می خواست سر بر شانه هایت بگذارم و آرام بگیرم بی خوابی همه سال هایی را که بی تو بوده ام........... همه با هم یکجا .............. رویا نبود ......خواب نبود ............ واقعیت داشت 


" علیرضا - ۳۰ فروردین ۹۱"

April 16، 2012

شش صبح به وقت شب زنده داری های من








انگار درنگ چشم های نا آرامم سپیده دمان جلفا را آرمیده است... حالا وقتی چشم باز می کنم ساعت شش صبح به وقت شب زنده داری های من است و من پا به پای کسانی که برای نماز، خود را روی سجاده  می ریزند با  خیال هر لحظه ات وضومی گیرم و  دو رکعت تا چشم هایت اقامه می بندم .............................. من یک ایلیاتی آشیان گم کرده ام....مثل خودم ...مثل خودت...مثل خودش.... مثل همه ی ما که دور افتاده ایم از هوای این روزها ........این سالها .......... این ماه ها ..................
 یک نفر باید مرا دخیل ببندد به آفتاب چشمانت .............دخیل ببند به ناقوس های  ریخته بر مناره های آبیِ صبح روزگارت .................. به صدایی که از سینه کش زخمهایم به  جانم می ریزد................... از ته دل به تو صبح بخیر می گویم 

                                                                             " علیرضا - 28 فروردین 91 "

April 10، 2012

همیشه دوپله بالاتر از من باش


.... تو سر بر می داری و لحظه ای چشم باز می کنی.... .و من ...... پله های سکوت را به یکباره سقوط میکنم .......... چشم های خسته ات نیمه باز دنباله نگاه مرا چشم فرو می بندد.... لبخندی کوتاه، تو را می ریزد توی آغوش من.... من حالا آنقدر به تو نزدیکم که صدای بی قراری های تو را از تپش قدمهایت  می شنوم....دوست دارم تا تو را درآغوشم بگیرم ..... عطر موهایت را با تمام جانم نفس بکشم ........... اما چه حیف که این ......... اولین دیدار ما بود ........... من از تو به من رسیدم ........... شاید ............ من .......... من شدم ............ شاید 
از پله ها که می رویم بالا... بالا و بالاتر ....میدانم که .......... تو باید  همیشه دو پله بالاتراز من باشی ....... ... و من همیشه چند پله پایین تراز آسمان بالا... تا دستهایم را بگیری..... ...انگشت میانی ام را حلقه کردم برای همین روزها..... اما .... چه حیف ..... که این اولین دیدار ما بود ........... 

برچسبها:




دو رکعت تا چشم هایت راه است ........و من ............. می توانم پیرهن اطلسی ِ ......... این شوق ملموس را ............در سرمای دیر هنگام ...........هجده ام /اسفند .........با تمام وجود احساس کنم....... هنوز هوای این خانه گرگ و میش است ..... هنوز اذان می ریزند بر مناره های بنفش آبی صبح .......... هنوز خیلی ها بر سینه کش کوه دخیل می بندند ..........هنوز مسافران قطار 57 ....... قطار بی سرنوشت این سالهای دور و نزدیک ...... بی خوابند ..........ما که دور افتاده ایم از حوالی ماه ... از حوالی برج و بارو ها ........... ما خواب بودیم که آفتاب میگذشت ....ما خواب بودیم و آسمان یکریز می بارید بر تب این سرزمین...............و ......... سکه ماه از رونق می افتاد .... ما خواب بودیم ............ که از طراوت باران و بهار ..... روسری گلداری به هم می پیچید ...... ما خواب بودیم .......... این هزاره بی حاصل را ......... هر صبح که آفتاب از برج شکوه می افتد ........... پرنده از اوج می افتد و می خواند .............. هرصبح که .......شهر را دود و بوق بوق ماشینها در اغوش می گیرد .......... به امید روزی که ....... عطر نعنا را ........ پیشانی داغ آفتاب را ............ عاشقانه های بسیار را در آغوش بگیرم ............ قدم به این شهر پر رمز و راز می گذارم .... دلم نمیخواهد این آرزوی قشنگ را روزی با خود به گور ببرم 
 

برچسبها:

January 19، 2012

گلی به گوشه جمالت گلی ............. آخه نه حالا

بدون هیچ دلیل و هیچ منظوری!




مثل گریه به خاطر یک چی؟

وسط خنده داری ِ غم ها

مثل غمگینی خود ارضایی

جلوی چشم گیج آدم ها



مثل می خواهمی که می خواهم

مثل برگشتن ِ من از « هرگز»

در سرم مردن ِ دو تا نقطه

در سرم مردن ِ دو تا قرمز



خیسی ات از لباس زیری که

عشق را ذرّه ذرّه حل کرده

توی تنهایی ِ من از خوابی

که پتوی ترا بغل کرده



لمس ِ دیوارهای نامرئی

درک یک اتفاق پیچیده

گریه ی بچّه ای خیالی که

وسط زن... و مرد خوابیده



حسّ ِ بی اعتمادی مردی

که به من می رسی و مأیوسی

تف شدن توی صورت دنیا

مثل یکجور فحش ناموسی...



سعی می کرد زندگی باشد

زور می زد جدا شود از زن

مثل یک فعل ِ من در آوردی

که خودش را بصرفد از « بودن » !



فعل ِ دیوانه وارِ بی نقطه

فعل مستهجن ِ دو مفعولی!!

زندگی توی نامه ی بی اسم

بین یک مشت حرف معمولی



بین تصویرهای غمگینی

که یکی با کمال بی شرمی...

...مگسی که به شیشه می چسبم

مثل رؤیای روشن و گرمی!



مثل شعری که خواستم امّا...

مثل مردی که در زنی دلسرد ↓

زندگی / می کند مرا با عشق

زندگی / می کند مرا با درد


گلی به گوشه جمالِ این گل


گلی که شیفته تنش چون گل

هنوز ما را اهلیت گفتن نیست

کاشکی اهلیت شنودن بودی



July 14، 2011

برای بهترین دوستانم

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.*

*اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.*

*هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع
نمی داني.*

*یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.*

*هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.*

*از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه
از حیات همین است.*

*در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.*

*وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:**
** **"**برای چه می خواهید بدانید؟**"*

*هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.*

*هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.*

* **وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را
بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره
بدست آورده ای.*

* **هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.*

* **راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.*

* **هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.*

* **شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.*

* **سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش** "    *

* **هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید
که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.*

* **چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به
روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.*

* **وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.*

* **هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.*

* **وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان
شهر است انتخاب کن.*

*در حمام آواز بخوان.*

*در روز تولدت درختی بکار.*

*طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو
بیفتند.*

*بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.*

*فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.*

*ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.*

*هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.*

*شیر کم چرب بنوش.*

*هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی
کرد.*

*فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.*

*از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.*

*فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

January 17، 2011

هواپیمائی



تا بهشت راهی نیست , شهادت را با ما تجربه کنید
هواپیمائی جمهوری اسلامی ایران



January 12، 2011

چه تنها سخته دل کندن

خداحافظ گل نازم تموم حس آوازم
خداحافظ وجود من بر و رویای پروازم

اندوه خفته میدهد آزارم ............... من تمام شدم یا تمام رویایم ؟.................... من نمیخواهم ........... من نمی خواهم ........... خداحافظ ای گل پونه ............ چرا هیچ کس ......... این درد رو .....نمی دونه ............... خداحافظ سیب حوا ............. خداحافظ خواهر زیبا ................. خداحافظ خواهر زیبا
 
سالروز درگذشت عزیزانم شد و من دوباره با آرزوهای گمشده ام می رقصم , میخوانم , می نالم ................ اما دلم در پرده های پنهان ............... از این چهره طبیعت ِ افسونگر ............. به آوارگی ابر و نسیم ............... در این شب که بلنداست به اندازه حسرت زدگی ..........................شعر چشمانشان  را باز می خوانم
 
 
روحشان شاد  

Bookmark and Share